زيباترين پايان

سلام از امروز يکبار ديگر صحن حسينيه دل های عاشوراييان بوی کربلا می گيرد. تا عاشورا هر روز با يک دلسروده عاشورايی با شماييم و امروز ميهمان خوان عشق و شيفتگی پير عاشق و شيدای لشکر عشق حضرت حبيب بن مظاهريم:

*سید شهاب الدین موسوی

روشن تر از معراج خون با خود سراغ آورده ام

ای سینه در وا کن که من هفتاد داغ آورده ام

در من که می کوبد چنین با با مشتهای آهنین

نعشی که پیش پای من افتاد تیغی بر جبین

این کیست چشم چون شبش پاشید بر ایمان من

ای زخم وا کن در که می کوبد کسی در جان من

آیا که خواهد بشنود آواز آوای مرا

می خواهد از هم بگسلد درد استخوان های مرا

من آمدم تا بگذرم از اشکهای تیغ ها

من آمدم تا سر نهم بر انتهای تیغ ها

من از گذار بادها از اوج فریاد آمدم

من از فرات از شاهد دستی که افتاد آمدم

با من در این طوفان خون هر گل شقایق می شود

بر روی دست غیرتم شش ماهه عاشق می شود

اینت عصا اعجاز کن برخیز ای موسای من

اینک سپید حنجرت اینک ید بیضای من

زیباترین پایان من بر کن چراغ خنده را

با مهر خونت ختم کن این آخرین پرونده را

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
pooya

سلام ما هم خوش حال شديم که به ما سر زديد. زيباست و زيباتر ... ممنون ام

علیرضا

سلام شعر زیبایی است. می توانید به من وبلاگی معرفی کنید که درباره واقعه عاشورا مطلب داشته باشد. ممنون می شوم. خداحافظ

سكوت لحظه ها

کاش می شد لحظه ها را گريه می کردم ز خون ... حال و روز نينوا را گريه می کردم ز خون ...// اجرتان با آقا اباعيدالله الحسين (ع) ... يا علی